درجوانی غم تو پیر مناجاتم کرد
مادرت فاطمه درسجده ملاقاتم کرد
دست دادم که کسی جزتوکرم ننماید
لیک دست کرمت قبله ی حاجاتم کرد
تا لب تر شده ی مشک لبم را بوسید
لب خشک تو گرفتار مکافاتم کرد
مهر زهرا کند آن کار که پیکان نکند
عاقبت آب زمین خوده ی ساداتم کرد
علم و مشک من ودست جدا افتاده
دم شمشیر تو امروزچه خیراتم کرد
گریه ی شاه اگر بر رخ من شد شطرنج
گریه ی مشک من سوخته دل ماتم کرد
محمد سهرابی
* اشعار
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 13 آذر 1390 توسط قاسمعلی جمالی